انتهای تمام سیگارهای دنیا را سرک می کشم ...

لبهایت کجا هستند ...!

.

.

.

من و ته سیگار با یک پنجره نیمه باز

مانده ایم که کدام یک برای سقوط مناسبتریم !

.

.

.

همه به زخم هایشان دستمال میبندند

من اما...

به زخمم دل بسته ام !

.

.

.

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات ...

باشد قبول !

لا اقل این نکته را بدان

آهن قراضه ای که چنان

گرم گرم گرم

در سینه می تپید دلم بود نامهربان...

.

.

.

چند روزیست سیگارم دلم را میزند...

میلی ندارم بهش

اما بی انصافیست آن طور که مرا ترک کردند ترکش کنم...!

.

.

.

هنوز دروغ هایت را در گنجه دارم

گاهی باورشان میکنم

و باز عاشقت میشوم!

.

.

.

هیچ اتفاقی نیفتاده

ستون حوادث خالیست

هنوز زنده ام بی تو

باورت میشود ...!

.

.

.

سیاهی زیر چشمانم را دوست دارم...

جای پای رفتن توست !

.

.

.

اشکهایم هم شبیه تو شده اند

گریه که میکنم نمی آیند ...

.

.

.

هیچکس بر نیمکت پارک تنهایی نمینشیند

یا یار در بر است ...

یا یاد یار در سر ...

.

.

.

به چشم هایت بگو آنقدر برای دلم رجز نخوانند

من اهل جنگ نیستم

شاعرم

خیلی بخواهم گردوخاک کنم شعری مینویسم

آنوقت اگر توانستی مرا در آغوش نگیر...