+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 15:11 توسط مهراد
|
تا حالا شده آرزو کنی کاش می شد برگشت به گذشته و یه حرفهایی که زده شده رو نزد؟ یه کارایی که انجام شده رو انجام نداد؟ یه جاهایی که رفتی رو نرفت؟ یه سلام هایی که گفته شده رو جواب نداد؟ یه نگاه هایی که رد و بدل شده رو پس گرفت؟ یه انتخابهایی که شده رو نکرد؟ یه تصمیم هایی که گرفته شده رو عوض کرد؟ نه، خداییش! تا حالا شده آرزو کنی برگردی و تا می تونی گذشته رو عوض کنی؟
حکایت رفاقــــت من با تــــو
حکایــــت قهوهـ ایست
که امروز ب یـــآد تــــو
تلخ تلخ نوشیدمــــ !
که بــا هر جـــرعه
بسیــار اندیشیدم ک این
طــعم را دوســت دارم یا نـــه
و آنقــــدر گیــــــــــر کردم
بین دوست داشـــتن و نداشتنـــ
که انتظار تمام شدنــش را نداشتم
و تمام که شــد فهمیدم
بـــــــــــــاز هم قهوه میخواهم! ! !
حتی تلـخ تلـــخ... ━━━━━━━━━━━ لبـــــــــانم را دُوخته ام
مبــادا بگویم "دوســــتت دارم "
که هر بار گفتـــــم
تَنــــــــــــهایی ام بزرگتر شد ━━━━━━━━━━━ از این قبیله اگر
چندعاشقان رفتند...
هنوز راه همان
راه ومرد بسیار است! ━━━━━━━━━━━ حواست نبود ، که آمدم ...
حواست نبود ، که ماندم.....
حواسم نبود ، که با من نیامدی ...
حواسم نبود ، که پیشم نماندی....
حواسمان نیست که داریم...
تبدیل به خاطره میشویم ....
چرا هیچ کس
حواسش به ما نیست...!! ━━━━━━━━━━━ گاهى وقتا حس آخرین بسكویت
توى بسته ساقه طلایى رو دارم...
تنها و خرد شده ━━━━━━━━━━━ درد مرا شمعـــــــــی می فهمد …
که برای دیدن یـــــــک چیز دیگــــر ...
آتشـــــــــش زدنــــد … ━━━━━━━━━━━ دیر یا زود حمله خواهند کرد...
خاطراتی ک زبان آدمیزادنمی فهمند! ━━━━━━━━━━ چه زیبا میگفت مترسک
وقتی نمیشود رفت
یک پا هم اضافیست... ━━━━━━━━━━━ می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد
از پنـهان کردنِ
دردی که در صـدایم می پیچـد
اشکی که در نگاهـم
می چرخـد...
آخر همه می داننـد
سـرما خورده ام!!... ━━━━━━━━━━━ وقت آمدنت
عاشقانه هایم را چراغ راهت می کنم
چه نور بارانی می شود
...
وقتی بیایی.... ━━━━━━━━━━━ شايد برايت عجيب است
اين همه آرامشم !
خودماني بگويم ؛
به آخر خط که برسي
ديگر فقط نگاه ميکني ... ━━━━━━━━━━━ کسی دستهایت را نمیگیرد...
در جیبت بگذار...
شاید...
خاطره ای ته جیبت مانده باشد
که هنوز گرم است........!!!!! ━━━━━━━━━━━ همه چیز خنده دار بود....
داشتن تو...
بودن من..
ماندن ما...
رفتن تو...
رفتن من...
این همه آه....
گاهی از این همه خنده
گریه ام میگیرد...!!!!!!!!! ━━━━━━━━━━━ غریبه بود...
آشنا شد...
عادت شد...
عشق شد...
هستی شد...
روزگار شد...
خسته شد...
بی وفا شد...
دور شد...
بیگانه شد...
حسرت شد...
اما !
فراموش نشد...! ━━━━━━━━━━━ انسان هم میتواند دایره باشد
و هم یک خط راست...
تو میخواهی چه کار کنی؟؟؟
تا ابد دور خودت بچرخی
یا تا بینهایت ادامه دهی....؟؟؟ ━━━━━━━━━━━ درد دارد...
وقتی همه چیز را میدانی...
و فکر میکنند که نمیدانی...
و غصه میخوری که میدانی...
و میخندند که نمیدانی... ━━━━━━━━━━━ ڪـآفـﮧ...
مـَشـروب...
شـعـر...
سـیگـار...
بـُغـض...
ضـَجــﮧ...
شـَب گـریـﮧ...
دعـا...
خــُـــدا...
لـعنتـی تـو بـا چـﮧ چیـزی
فـرآمـوش مـی شـوی؟ ━━━━━━━━━━━ تظاهـــــر به شـــادی میــکنم !
حرفـــ میزنمـــ مثلـ همه ...
اما ...
خیلی وقت استــ مرده امـــ !
دلم می خواهد ببـــــــارم ...
و کسی نپرسد چرا ... !
تو چه می فهمی
این روزها ادای زنده ها را در میـــــــآورم ... ━━━━━━━━━━━ خدایــــــــــــا....!
طاقـت ِ مـن را با طــاق ِ آسمانت
اشتباه گرفته ای ....
این پیمانـــه ، ســال هـاست
کـه پــــُـر شــده ... ━━━━━━━━━━━ دمش گرم باران را میگویم..
به شانه ام زدو گفت:خسته شدی!!
امروز را تو استراحت کن ..
من به جایت میبارم...!!! ━━━━━━━━━━━ گوش اگر گوشِ منو
ناله اگر ناله ی توست
آنچه به جایی نرسد فریاد است ━━━━━━━━━━━ عاشقم گر نیستی
لطفی بکن نفرت بورز
بی تفاوت بودنت
هرلحظه ابم میکند... ━━━━━━━━━━━ این روزها راه کـه مـیـروم
مـدام بـر مـیـگـردم پـشـتـــ
سـرم را نـگـاه مـیـکـنـم...!
دیـوانـه نـیـسـتـمــا .....!
خـنـجـر از پـشـتــــ خـورده ام . . .!!! ━━━━━━━━━━━ از سکوتــم بتــرس ...!
وقتــی که ساکت می شوم ...
لابـد همــه ی درد دل هایــم
را بــرده ام پیش خدا ...
بیشتر که گوش دهــی ..
از همــه ی سکوتــم
از همــه ی بودنــم
یک "آه" می شنـــوی ...
و باید بترســـی ..
از "آه" مظلومـــی که
فریادرســی جز خدا ندارد* ... ━━━━━━━━━━━ نامم را پاک کردی
یادم را چه می کنی؟!
یادم را پاک کنی
عشقم را چه می کنی؟!...
اصلا همه را پاک کن ...
هر آنچه از من داری...
از من که چیزی کم نمی شود...
فقط بگو با وجدانت چه می کنی؟!
شاید...؟!
نکند آن را هم پاک کرده ای ؟!!!
نـــــــــه!! شدنی نیست...
نمی توانی
آنچه را که نداشتی پاک کنی!!! ━━━━━━━━━━ دروغ بگـــو
تا بـــاورت کننــــد
آب زیر کاه باش
تا بـهـــت اعتـــــماد کنند
بی غیــــرت باش
تا آزادی حــــــس کننــــد
خیـــــانت هایشان را نبــــین
تا آرام باشنـــد
کــــذب بگو
تا عاشـــــقت شوند
هرچـــه نداری بگــــو دارم
هر چی داری بگو بهتریـنـــش را دارم
اگر ســاده ای
اگر راســـــت گویی
اگر بـــاوفـــــایی
اگر بـــا غیـــــرتی
اگر یک رنگی
همیشــــــه تـنــــــهایی
همیشـــــه تنهــــــــــا......! ━━━━━━━━━━━ نه اینکه زانو زده باشم ...!
نه ...!
فقط " دلتنگی " سنگین است ...
همین...!! ━━━━━━━━━━━ شمرده بودم ..
پنج سیگار ..
تا خانه ی او راه بود ...
حالا دیگر
کوچه ب کوچه ..
سیگار پشت سیگار ..
میگردم و نمــی رسم... ━━━━━━━━━━━ حالم خوب است !
نه آهی
نه اشکی
میخندم!
فقط خنده ام درد دارد ! ━━━━━━━━━━━ اهـل پنهـان کـاری نیستـم
اعتـرافـ میکـنم :
زمـانـی دل یکـی را سوزانـدم
حـالـا یکـی ...
یکـی ...
یکـی
دلـم را میـسوزانـند.... ━━━━━━━━━━━ بی انصاف ...
با کدام لالایی وجدانت را خواباندی
که اینچنین بیخیال ما شد ه ای!!! ━━━━━━━━━━━ دیگر احتیاط لازم نیست
شکستنی ها شکست...
هر جور مایلید حمل کنید...!!! ━━━━━━━━━━━ این روزها
حتی اگر خون هم گریه کنی
عمق همدردی دیگران با تو
یک کلمه استــــــــــــــــ :
آخی" .... !! ━━━━━━━━━━━ چه جالب!!!
ناز را میکشیم
آه را می کشیم
انتظار را می کشیم
فریاد را می کشیم
درد را می کشیم
ولی بعد از این همه سال
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم
که بتوانیم دست بکشیم… ━━━━━━━━━━━ به خدا بگویید
زمستانش سرد نیست ...!
جمع کند تکرار فصل هایش را ...
من در تابستان هم
از بی وفایی دندان سائیده ام...! ━━━━━━━━━━━ معتاد چشمانت شده ام ... . . . . . . . . . . نگاهت را
در من تزریق کن ...!!!.. ━━━━━━━━━━━ کلاغ پـَر . . . ؟
نه
کلاغ را بگذاریم برای آخر
. . .
نگاهت پـَر
خاطراتت هم پـَر
. . .
صدایت ؛ پـَـــر
کلاغ پـَر . . . ؟
نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر
جوانی ام پـَر
خاطراتم پــَر
من هم . . . پــَـــــر
حالا
تو مانده ای و کلاغ
که هیــــــــــــچ وقت به خانه اش نرسید... ━━━━━━━━━━ عادت کرده ام که بغضهایم را
پشت خنده های دروغی پنهان کنم
یاد گرفته ام که اگردلم شکست
بی صدا گریه کنم
سالهاست بارخستگی هایم
رابه تنهایی به دوش می کشم
خسته ام ازاین عادت ها
یاد گرفتن ها
دلواپسی ها
می خواهم آن روی زندگی را هم ببینم.
می خواهم زندگی کنم
زندگی ........ ━━━━━━━━━━━ یک فنجان قهوه با طعم تو
سالها بیدارم نگاه میدارد. ━━━━━━━━━━━ دل آدم ...
گاهی چه گرم می شود
به یک " دلخوشی کوچک " ...
به یک " هستم " ...
به یک " نوازش " ...
به یک " آغوش " ━━━━━━━━━━━ مرا دوست داشته باش
امــــــا...
تجربه ام نکن . . .
برای آموختن
ابزار مناسبی نیســـــتم... ━━━━━━━━━━━ دست هایت...
کجاست...
که کنار بزند...
دلتنگی ام را... ━━━━━━━━━━━ کار ندارم...؟
امنیت نیست...؟
امید مُرده...؟
عشق معنی نداره...؟
دلار گران شده...؟ . . ...
هــــــــــه
ولمان کـــــن
ما مدت هاست
چیزی برای از دست دادن نداریم...
ما مدت هاست
از دنیـــــــــای زنده گان بُریده ایم...
سیگاری بده رفیـــــــق ━━━━━━━━━━━ تواگرمیدانستی که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد!
خنجرازدست عزیزان خوردن
هرگزازمن نمی پرسیدی
که چرا؟!
تنهایی؟؟ ━━━━━━━━━━ کاش میشد گوشه ای نوشت
خدایا امشب خیلی
خسته ام فردا بیدارم نکن ━━━━━━━━━━━ باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ؟ نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این
صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش
صد بار تضمین میکنم ━━━━━━━━━━━ قطار می رود....
تو می روی.....
تمام ایستگاه می رود...
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های
ایستگاه رفته تکیه داده ام ━━━━━━━━━━━ کوک میکنم چشمانم را
روی آمدنت
نمی آیی و من برای همیشه
خواب میمانم... ━━━━━━━━━━ تو را آرزو نخواهم کرد...
هیچ وقت !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت...
که خودت بیایی...
با دل خودت...
نه با آرزوی من ...! ━━━━━━━━━━━ گویی هنوز هستی!
تصویری از تمام لحظه های خالی
ازتو ومن!
درسکوت دراندیشه
حکایت های قهرو اشتی هایمان!
حکایتی اشنا ازعشق!
از بهار جاودانه ای که درسکوت افتاب
مهرعهدنامه راشکست و...
خزان شد! ━━━━━━━━━━━ سقوط…
تاوان پریدن با بعضی هاست… ! ━━━━━━━━━━ ایــــن زخــم هــا
نمـک کــم داشــت
کــــه پــاشیـــدی… ━━━━━━━━━━━ بعد از مدت ها دیدمش!
دستامو گرفت و گفت
چقدر دستات تغییر کردن…
خودمو کنترل کردم و
فقط لبخندی زدم…
تو دلم گریه کردم و
دم گوشش گفتم:
بی معرفت!
دستای من تغییر نکرده…
دستات به دستای اون عادت کرده ━━━━━━━━━━━ غیرتت کجاست؟
وقتی هجوم تنهایی
به عاشقت حمله کرد
و تجاوز کرد
و تو به جای درک
ترکش کردی... ━━━━━━━━━━━ اسکار حق توست........
خوب مرا فیلم کرده بودی... ━━━━━━━━━━━ چه معادله ی نابرابری !!
وقتی که من برای دیدنت
چشمهایم را میبندم
وتو...
برای ندیدنم.... ━━━━━━━━━━━ دلیل تنهاییم را تازه فهمیدم